متبرك مردگان، آب مقدس، نشانهاي مقدس يا مراسم دفع اجنه معالجه ميكردند و هنوز هم همين كار را ميكنند.
همين اوضاع بر جهان اسلام نيز حاكم بود و شايد در اين مورد اكثر مردم اعتقاد بيشتري به طلسمات و بركات قديسان و اوليا1 داشتند تا به معالجهٴ پزشكان. ماهيت خرافاتي بسياري از اين اعمال در كشورهاي خاور نزديك آشكار است، جايي كه قرنهاي متمادي سه دين (يهودي، مسيحي و مسلمان) با هم در برخورد نزديك بودهاند، چون در آنجا نمونههاي فراواني از خرافات مشترك ميان يهوديان، مسيحيان و مسلمانان وجود دارد كه آنان را به يك زيارتگاه ميكشاند و با شعاير و زبانهاي مختلف خود، دعاي مشتركي را ميخوانند.2
پزشكان مسلمان تصويرهاي زيادي از معالجه با تمهيدات روحاني يا از راه تلقين عرضه كردهاند و بسياري از كتابهاي عربي از ((طب روحاني)) بحث كردهاند، ولي بايد بهخاطر داشت كه منظور اين عناوين عربي غالباً مابعدالطبيعي نيست. ممكن است طب روحاني اشاره به نوعي رواندرماني باشد، همچنانكه قبلاً اشاره كردهام (ج 2، 887)، يا به فلسفهٴ اخلاق. مثلاً رسالهٴ رازي (نهم ـ 2) كه بهتازگي پاول كراوس منتشر كرده (قاهره، 1939؛ ايسيس
33، 246) از اين قبيل است.
پيش از اين به طب بودايي اشاره كردم كه تا حد زيادي به دعا، تعويذها و ساير اعمال ديني يا خرافي متكي است. همين اعتقاد در مورد باوردرماني در محافل غير بودايي سراسر خاور دور هم وجود داشت. و حتي در محافل كاملاً پزشكي. البته باوردرماني يكي از نه (يا ده) شعبهٴ پزشكي بود كه در چين در سدههاي ميانه به رسميت شناخته ميشد. اتفاق آراي مردم چين در اعتقاد به اقسام باوردرماني ممكن است ناشي از التقاط ديني باشد و به احتمال بيشتر ناشي از نزديكي اديان به يكديگر. البته اين اعتقاد نه تنها مربوط به چين بلكه به همهٴ بشريت است و چيزي نيست جز تعميم افراطي امور تجربي، كه افراد هوشمند ممكن است در جايي و در هرجا مشاهده كنند.